امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

تک پسرم

نازنینمممممممممممم    تنها دلیل من که خدا هست و،  این جهان زیباست، و این حیات عزیز و گرانبهاست؛ لبخند چشم توست! هرچند با تبسم شیرینت،  آنچنان  از خویش می روم،  که نمیبینمش درست! لبخند چشم تو  در چشم من، وجود خدا را  آواز میدهد. درجسم من، تمامی روح حیات را  پرواز میدهد جان مرا، -که دوریت از من گرفته است- شیرین و خوش،  دوباره به من باز می دهد.... ...
29 بهمن 1392

عاشقی با پسرم

مامان دوست داره.... میدونی عاشق چیم؟ میدونی چی دوست دارم؟ میدونی چی خوشحالم میکنه؟ مامان دوست داره عاشق اینه که صبح ها به عشق تو و دیدن لبخندت ساعت 7 با بابایی  بیدار شه و برات برنج بار بزاره عاشق اینم که تند تند ظرفارو بشورم و یه هو با صدای فییییییییییییییش برگردم ببینم وووووووووووووووووووای بببببببببببببببله برنج سر رفت عاشق اینم که کلی خودم و دعوا کنم که دیدی همه ویتامینش ریخت رو گاز و هی فوت کنم تا بلکه کفاش بره پایین و دیگه سر نره عاشق خونه ی جنگ زدمم این خونه که قبلا همیشه بوی تمیزی میداد وووووووووووای بوی تمیز وایتکس اما  حالا کلا وایتکس از سبد کالا ح...
25 بهمن 1392

عاشقتم پسرم

مامان دوست داره.... میدونی عاشق چیم؟ میدونی چی دوست دارم؟ میدونی چی خوشحالم میکنه؟ مامان دوست داره عاشق اینه که صبح ها به عشق تو و دیدن لبخندت ساعت 7 با بابایی بیدار شه و برات برنج بار بزاره عاشق اینم که تند تند ظرفارو بشورم و یه هو با صدای فییییییییییییییش برگردم ببینم وووووووووووووووووووای بببببببببببببببله برنج سر رفت عاشق اینم که کلی خودم و دعوا کنم که دیدی همه ویتامینش ریخت رو گاز و هی فوت کنم تا بلکه کفاش بره پایین و دیگه سر نره عاشق خونه ی جنگ زدمم این خونه که قبلا همیشه بوی تمیزی میداد وووووووووووای بوی تمیز وایتکس اما حالا کلا وایتکس از سبد کالا حذف شده عاشق اینم که بدو بدو لباسارو جمع کنم و به خونه ...
25 بهمن 1392

شب آفتابی

 من از پشت شبهای بی خاطره  من از پشت زندان غم آمدم ...  من از آرزوهای دور و دراز  من از خواب چشمان نم آمدم ..  تو تعبیر رویای نادیده ای  تو نوری که بر سایه تابیده ای  تو یک آسمان بخشش بی طلب  تو بر خاک تردید باریده ای  تو یک خانه در کوچه زندگی  تو یک کوچه در شهر آزادگی  تو یک شهر در سرزمین حضور  تو یک راز بودن - به این سادگی...  مرا با نگاهت به دریا ببر  مرا تا تماشای فردا ببر  دلم قطره ای بی طپش در سراب  مرا تا تکاپوی دریا ببر ...
25 بهمن 1392

نفسمممممممممممم

تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود، گر نشود                             حرفی نیست...اما...                                                     نفسم میگیرد در هوایی                                                     که نفس های تو نیست     ...
25 بهمن 1392

شعر

تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود، گر نشود                             حرفی نیست...اما...                                                     نفسم میگیرد در هوایی                                                     که نفس های تو نیست   ...
25 بهمن 1392

ولنتاین مبارک

عشق كوچك من ! امروز روزي است مقدس ، روزي كه تنها دليل حضور  تو ست . روز "  عشــــــق "  .     امروز ! حتي واژه ها هم ، در برابر احساس من به تو كم مي آورند ! واژه ها بهانه اند ، خودت ميـداني !     تو  در قلبــــم ، ماندگار شدي و ابـــدي !      پسر نازم امسال خداوند بهترین هدیه روز عشق را به من و بابایی هدیه داد. اونم پسر نازی  مثل شما که همه زندگی ما شدی. امسال بابایی پیش دستی کرد و زودتر هدیه ولنتاین رو داد. ...
25 بهمن 1392

نام زیبات

دلم مي خواهد نامت را صدا كنم يك طور ديگر جوري كه هيچ كس صدايت نكرده باشد يك طور كه هيچ كس را صدا نكرده باشم دلم مي خواهد نامت را صدا كنم يك طور كه دلت قرص شود كه من هستم يك طور كه دلم قرص شود كه    با بودن من ، تو هم  هستي   ...
23 بهمن 1392

اولین یلدا

  پسر بهـــاري ! دوباره نفس كشيدمت ، اين بار طـــولاني تر از شبهاي ديگر . و من چه عاشقانه نفس هايت را شمردم . در آخرین شب بلند پاییزی در کنارهم نظاره گر ورود زمستان با نگین برفیش میشویم. زمستان را با هم سپري ميكنيم تا به فصلي برسيم كه  تو  مهمان قلبــم شدي . و مي مانيم در انتظار بهـــار ...   همه ي لحظـه هاي پاياني پاييزت ، پر از خش خش آرزوهــاي قشنـگ . يلدايت مبـــارك فرشته !   به بلند ترين شب سال قســـم ؛ بي بهــــانه دوستت دارم .     عزیز جانم امسال اولین یلدایی که تو در کنار مایی و  3 نفری  یلدا رو  تج...
23 بهمن 1392

مرواریدات مبارک

مرواريدهاي زيبايت ، يكي پس از ديگري ...   عشق من ! سلام سلام صد سلام من اومدم با دندونام انار دونه دونه پسر دارم دردونه، قشنگ و مهربونه انار دونه دونه سه چهار روز که عزیزم گرفتار دندونه انار دونه دونه توی دهن پسرم یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثله طلا ،سفیده میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شده یواش یواش و بیصدا شده جزء کباب خورا   پسر نازم اولین دندونت 16 آبان 1392 از تو صدف بیرون اومد.7ماه و 15 روزت بود. فرشته ی مهربون یکی یکی مرواریدهای سفید رو برات هدیه اورده. منم به رسم معمول آش دندونی پختم. ظرفهای آش دندونی پسرم در ک...
23 بهمن 1392